چهارشنبه ٢٦ مهر ١٣٩٦
فارسی : الفارسیه : Persianعربی : العربیه : Arabicانگلیسی : الانجلیزیه : English
آخرین مفالات
پاریس قربانی تکفیر
سید ابوالفضل حسینی
بررسی ریشه های ایدئولوژیک حوادث تروریستی پاریس
بعد از حوادث فرانسه بسیاری از تحلیلگران داخلی مثل همیشه، ریشه این حمله ها را صرفا از نگاه سیاسی مورد بررسی قرار دادند و حمایتهای غرب از این گروهها را دلیل رشد این گروهها و قوت گرفتن آنها دانستند. البته این تحلیل تا حدود زیادی صحیح و قابل قبول است اما آنچه در این زمان باید بیشتر مورد توجه قرار گیرد و وظیفه ما است که آن را گوشزد کنیم، بررسی ریشه های ایدئولوژیک این حوادث است.
 ١٩:٣٤ - سه شنبه ٢٦ آبان ١٣٩٤ - نظرات : ٠متن کامل >>
هیس! دخترها فریاد نمی زنند
چ
بشارت به یک شهروند هزاره سوم
بوسیدن روی ماه
همرنگ جماعت!
از ماست که بر ماست
یادگیری شرطی
طهارت نفس و درک معارف قرآن
شرطی سازی کنشگر
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
نظرسنجی
نظرسنجي غير فعال مي باشد
آمار بازدید
 بازدید این صفحه : 6809
 بازدید امروز : 491
 کل بازدید : 1039152
 زمان بازدید : 0/1094
چادر امانت
چادر امانتی

 منبع : پایگاه علمی تحقیقاتی مغناطیس

 نويسنده : مهدی یاوری    ایمیل : reyhanah83@yahoo.com

 نوشته شده در تاريخ : 1392/04/02   ( آخرين ويرايش : 1392/07/27 )

بسم الله الرّحمن الرّحیم

دهنم رو نزدیک گوش برادرم می گیرم .از آیینه نگاه می کنه ومی پرسه: "چی می خوری؟"دوباره نزدیک می کنم و می گم: "چیپس!"خودش رو لوس می کنه و می گه :"من چی؟!"می گم :"شما فعلا سخنرانی ت رو میل بفرما! که گوشمونو کر کرده!"

چشمش رو به جاده می دوزه و من می دونم که داره سعی می کنه از لابه لای ذهنش یه جمله ی ماندگار برا اصلاح بنده تراوش کنه! با محبت شروع می کنه به صحبت . مثل همیشه. و من مثل همیشه خسته از این حرفا ، فرو می رم توی صندلی تا از آینه رصد نشم . کار همیشه شونه ،هم اون هم پدرم .

من دیگه عادت کردم ،باگوشیم ور می رم .باتریش ضعیفه غصه م دو برابر می شه .امروز ولی برای من مهم بود که از این حرفا نشنوم . بعد از یه عمر عز و التماس، تونسته بودم نظر پدرم رو و از همه مهمتر تایید برادرم سعید رو برای رفتن به شیراز جلب کنم .

وقتی خونه ی ما حرف از سفر می شه دائما یا می رفتیم مشهد یا قم . اما من هیشه مخافل بودم و همیشه هم با نظر مخالف من خب مخالفت می شد دیگه . ولی احترام نگه می داشتم . دلتنگی ماز شهر های زیارتی رو به روشون نمی آوردم.

ولی ته دل راضی نبودم . یک بار نه ،خیلی بیشتر گفتم: بریم شمال؟! مادرم لب گزید وپدرم رویش رو اون طرف کردوسعید شروع کرد به تبیین.

گفتم بریم کیش؟! قبل از هر اتفاقی ، خودم از برخوردها فهمیدم .... و رفتم توی اتاقم. وحالا بعد از قرنی بارو بندیل رو بستیم ، راهی می شیم شیراز. به بهونه ی سیاحت و البته من می دونم زیارت هم خواهیم داشت . به قول بچه ها می ریم پابوس تخت جمشید؟!!!

ضبط ماشین داداش از صبح یک بند توی گوشمون سخنرانی داره ، حدیث، پشت آیه!! یه خاور توضیح هم دنبالش. از حرف حق می گه ... تا دلهای مهر شده.

من که باورم نمیشه . با این که سخنرانش معروفه، ولی این حرفش رو قبول ندارم مگر کسی پیدا میشه که در مقابل حرف حق مقاومت کنه؟!!!

عوارضی قم رو رد می کنیم . مادرم نطقش از گوش دادن به سخنرانی باز میشه ، خاطره می گه . رو میکنه به من و می گه: "اون موقعا که با بابابزرگت می اومدیم قم ، همیشه این برگه عوارضی رو می انداخت توی داش برد ماشین و می گفت :قبض عوارضیش هم تبرکه!! بابابزرگت عادت داشت همیشه توی قم به ما کباب بده . سوهان داغ می گرفت ، به تهران نرسیده همه رو تموم می کردیم . "

و بعد یه لبخند می زنه و دوباره ادامه می ده : "همیشه عاشق تند تند زیارت کردنای حرم بودم و نماز امام زمون مسجد جمکران. بابابزرگت خیلی ما رو هول می کرد . آخه دوست داشت نماز ظهر رو توی مسجد جمکران بخونه . بعدش هم یک سفره ای پهن کنه و به همه ی ما کباب بده . بعضی وقتا ما رو هر هفته می آورد ، خیلی مزه می داد سارا!!!؟

پدرم بر می گرده و با تمسخر میگه :"سارا!!!!"

 

 برای دانلود فایل الکترونیکی مقاله(پی دی اف) به صفحه آخرمراجعه فرمایید.

<< آخرین صفحه   1 2 3 4 5   اولین صفحه >>
تمامی حقوق این سایت محفوظ می باشد.درج مطالب باذکر منبع بلامانع است
All rights are reserved.
راه اندازی، اجرا و بروزرسانی: توسعه اطلاعات سحرگاه (متين تايم) بهار 1392     Powered by: MatinTime (Development of Information) 2013